رضا قليخان هدايت

1367

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نگفته شكر چنين بيكرانه جاه گرفت * اگر بگفتى خود چند يافتى اجلال ترا نصيحت كرده است كز كفايت جود * كرانه گير و بتقدير سال بخش اموال نه بسته گشت ترا دخل كت نماند چيز * نه جز گشادن ملك است فعل تو ز افعال كدام سال بود كاندرو تو نستانى * ولايتى كه زر و مال او فزون زرمال همىبگويد كاندر تو آن همىشنوم * كه در مسيح ز جهال و جملهء عذال اگر خداى بخواهد نگفت و آن بتر است * كه گفت وصف ترا در روايت جهال چنان خبر كه شنيدم ز معجزات مسيح * عيانش در تو همىبينم اى شه ابطال اگر بدعوت او مرده زنده كرد خداى * خرد بحجت تو رسته شد ز تيه ضلال نياز كشته ز جود تو زنده گشت بسى * گشاده كف تو پوشيدش از بقا سريال نخست گفت كه بس كاز عطات سير شدم * بكرد باز تقاضاى بدرهء خرطال محال باشد سيرى نمودن از نعمت * كذى بريدن از خدمت تو نيز محال چه جلوه بايد كردن بعجب خدمت خويش * بر آن كسى كه جهان بر عطاى اوست عيال